.: رهپویان علی :. علی یـــــــــــار
مرتبه
تاریخ : شنبه 4 آبان 1392

نامه های حضرت امام حسین (ع)

چون رسل و رسائل كوفیان بیوفا از حد گذشت تا آنكه دوازده هزار نامه نزد حضرت سیدالشهداء علیه السلام جمع شد لاجرم آن جناب نامه‌ای به این مضمون در جواب آنها نگاشت:

بسم الله الرحمن الرحیم

این نامه ‌ایست از حسین بن علی به سوی گروه مسلمانان و یا مؤمنان كوفیان.

اما بعد به درستی كه هانی و سعید آخر كس بودند از فرستادگان شما برسیدند و مكاتیب شما را برسانیدند بعد از آنكه رسولان بسیار و نامه‌های بیشمار از شماها به من رسیده بود و بر مضامین همه آنها اطلاع یافتم و حاصل جمیع آنها این بود: كه ما امامی نداریم به زودی به نزد ما بیا شاید كه حق تعالی ما را به بركت تو بر حق و هدایت مجتمع گرداند. اینك به سوی شما فرستادم برادر و پسر عم وثقة اهل بیت خویش مسلم بن عقیل را پس اگر بنویسد به سوی من كه مجتمع شده است رأی عقلاء و دانایان و اشراف شما بر آنچه در نامه‌ها درج كرذه بودید، همانا من به زودی به سوی شما خواهم آمد. انشاء الله، پس قسم به جان خود كه امام نیست مگر آنكسی كه حكم كند در میان مردم به كتاب خدا و قیام نماید در میان مردم به عدالت و قدم از جاده شریعت مقدسه بیرون نگذارد و مردم را بر دین حق مستقیم دارد، والسلام.

پس مسلم بن عقیل پسر عم خویش را كه به وفور عقل و علم و تدبیر وصلاح سداد و شجاعت ممتاز بود طلبید و برای بیعت گرفتن از اهل كوفه با قیس بن مسهر صیداوی و عماره بن عبدالله سلولی و عبدالرحمن بن عبدالله ارحبی متوجه آن صوب گردانید و امر كرد او را به تقوی و پرهیزكاری و كتمان امر خویش از مخالفان و حسن تدبیر و لطف و مدارا و فرمود كه اهل كوفه بر بیعت من اتفاق نمایند، حقیقت حال را برای من بنویس، پس مسلم آن حضرت را وداع كرده از مكه بیرون شد.

سید بن طاووس و شیخ بن نما و دیگران نوشته‌اند كه حضرت امام حسین علیه السلام نامه نوشت به مشایخ بصره كه از جمله احنف بن قیس و منذربن جارود و یزید بن مسعود نهشلی و قیس بن هیثم (به تقدیم یاء مثنّاه بر ثاء مثلّثه) بودند. بدین مضمون:

" بسم الله الرحمن الرحیم این نامه‌ ایست كه از حسین بن علی بن ابیطالب.

اما بعد همانا خداوند تبارك و تعالی محمد مصطفی صلی الله علیه و آله را به نبوت و رسالت برگزید تا مردمان را بذل نصیحت فرمود و ابلاغ رسالت پروردگار خود نمود آنگاه حقتعالی او را تكرماً به سوی خود مقبوض داشت و بعد از آن اهل بیت آن حضرت به مقام او احق و اولی بودند ولكن جماعتی بر ما غلبه كردند و حق ما را به دست گرفتند و ما به جهت آنكه فتنه انگیخته نشود و خونها ریخته نگردد خاموش نشستیم اكنون این نامه را به سوی شما نوشتم و شما را به سوی خدا و رسول خدا می‌خوانم پس به درستی كه شریعت نابود گشت و سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله برطرف شد، اگر اجابت كنید دعوت مرا و اطاعت كنید فرمان مرا شما را از طریق ضلالت بگردانم و به راه راست هدایت نمایم والسلام."

پس آن نامه را به مردی از موالیان خود سلیمان نام كه مكنی به ابورزین بود سپرد كه به تعجیل تمام بصنادید بصره رساند، سلیمان چون نامه آن حضرت را به اشراف بصره رسانید از مضمون آن آگهی یافتند و شادمان شدند.

پس یزید بن مسعود نهشلی مردم بنی تمیم و جماعت بنی حنظله و گروه بنی سعد را طلب فرمود چون همگی حاضر شدند گفت ای بنی تمیم چگونه است مكانت و منزلت من در میان شما ؟ گفتند به به از برای مرتبت تو به خدا سوگند كه تو پشت و پشتوان مائی و هامه فخر و شرف و مركز عز و علائی و در شرف مكانت بر همه پیشی گرفته‌ای، یزید بن مسعود گفت: همانا من شما را انجمن ساختم تا با شما مشورتی كم و از شما استعانتی جویم، گفتند ما هیچ دقیقه از نصیحت تو فرو نگذاریم و آنچه صلاح است در میان آریم اكنون هر چه خواهی بگوی تا بشنویم. گفت دانسته باشید كه معاویه هلاك گشته و رشته جور بگسیخت و قواعد ظلم و ستم فرو ریخت و معاویه پیش از آنكه بمیرد برای پسرش بیعت گرفت و چنان دانست كه این كار بر یزید راست آید و بنیان خلاقت او محكم گردد و هیهات از این اندیشه محال كه صورت بندد جز به خواب و خیال و با این همه یزید شرابخوار فاجر در میان است دعوی دار خلافت و آرزومند امارات است و حال آنكه از حلیه حلم بری و از زینت علم عری است، سوگند به خدا كه قتال با او از جهاد با مشركین افضل است.

هان ای جماعت حسین بن علی پسر رسول خدا است (صلی الله علیه و آله) با شرافت اصل و حصافت عقل او را فضلی است از هندسه صفت بیرون و علمی است از اندازه جهت افزون او را به خلافت سلام كنید یعنی محكم دست بیعت با او فرا دهید كه با رسول خدا صلی الله علیه و آله قرابت دارد و عالم به سنن و احكام است صغیر را عطوفت كند و كبیر را ملاطفت فرماید، و چه بسیار گرامی است رعیت را رعایت او و امت را امامت او لاجرم خداوند او را بر خلق حجت فرستاد و موعظت او را ابلاغ داد.

هان ای مردم ملاحظه كنید تا كوركورانه از نور حق به یكسوی خیمه نزنید و خویشتن را در وادی ضلالت و باطل نیفكنید، همانا صخر بن قیس یعنی احنف در یوم جمل از ركاب امیر المومنین علیه السلام تقاعد ورزید و شما را آلایش خذلان داد، اكنون آن آلودگی را به نصرت پسر رسول خدا صلی الله علیه و آله بشوئید.

سوگند با خدای كه هر كه از نصرت آن حضرت مسامحت آغازد خداوند او را در چاه مذلت اندازد و ذلت او را در عترت و عشیرت او به وراثت سرایت كند و اینك من زره مبارزت در بر كرده‌ام و جوشن مشاجرت بر خود پوشیده‌ام، و بدانید آنكس كه كشته نشود هم سرانجام جان دهد و آنكس كه از مرگ بگریزد عاقبت به چنگ او گرفتار آید، خداوند شما را رحمت كند مرا پاسخ دهید و جواب نیكو در میان آرید.

نخستین بنو حنظله بانگ برداشتند و گفتند یا اباخالد ما خدنگهای كنایه توئیم و رزم آزمودگان عشیرت توئیم، اگر ما را از كمان گشاددهی بر نشان زنیم و اگر بر قتال فرمائی نصرت كنیم چون به دریای آتش زنی واپس نمانیم، و چند كه سیلات بلا بر تو روی كند روی نگردانیم با شمشیرهای خود به نصرت تو بپردازیم و جان و تن را در پیش تو سپر سازیم. آنگاه بنو سعد بن یزید ندا در دادند كه یا اباخالد ما هیچ چیز را مبغوضتر از مخالفت تو ندانیم و بیرون تو گام نزنیم، همانا صخر بن قیس ما را به ترك قتال مأمور ساخت و هنر ما در ما مستور ماند، اكنون ما را لحظه‌‌ای مهلت ده تا با یكدیگر مشاورت كنیم پس از آن صورت حال را به عرض رسانیم. از پس ایشان بنوعامر بن تمیم آغاز سخن كردند و گفتند یا اباخالد ما فرزندان پدران توئیم و خویشان و هم سوگندان توئیم، ما خوشنود نگردیم از آنچه كه ترا به غضب آرد و ما رحل اقامت نیفكنیم آنجا كه میل تو روی به كوچ و سفر آورد دعوت ترا حاضر اجابتیم و فرمان ترا ساختة اطاعتیم.

ابوخالد گفت: ای بنو سعد اگر گفتار شما با كردار شما راست آید خداوند همواره شما را محفوظ دارد و به نصرت خود محفوظ فرماید. ابوخالد چون بر مكنون خاطر آن جماعت اطلاع یافت نامه‌ای برای جناب امام حسین علیه السلام بدین منوال نوشت:

بسم الله الرحمن الرحیم اما بعد، پس به تحقیق كه نامه شما به من رسید و بر مضمون آن آگهی یافتم و دانستم كه مرا به سوی اطاعت خود خواندی و بیاری خویش طلب فرمودی، همانا خداوند تعالی خالی نگذارد جهان را از عالمی كه كار به نیكوئی كند و دلیلی كه به راه رشاد هدایت فرماید و شما حجت خدائید بر خلق، و امان و امانت او در روی زمین، و شما شاخهای زیتونة احمدیه‌اید و آن درخت را اصل رسول خدا صلی الله علیه و آله و فرع شمائید اكنون به فال نیك به سوی ما سفر كن كه من گردن بنی تمیم را در خدمت تو خاضع داشتم و چنان در طاعت و متابعت تو شایق گماشتم كه شتر تشنه مرآبگاه را، و قلادة طاعت ترا در گردن بنی سعد انداختم و گردن ایشان را برای خدمت تو نرم و ذلیل ساختم و به زلال نصحیت ساحت ایشان را كه آلایش تقاعد و توانی در خدمت داشتم بشستم و پاك و صافی ساختم.

چون این نامه به حضرت حسین علیه السلام رسید فرمود خداوند در روز دهشت ایمن دارد و در روز تشنه كامی سیراب فرماید.

اما احنف بن قیس او نیز حضرت را باین نمط نامه كرد:

اَمّا بعد، فَاصْبِرْ فَاِنَّ وِعْدَاللهِ وَلایَسْتَخِنَّكَ الذَّینَ لایُوقنُونَ.

از ایراد این آیة مباركه به كنایت اشارتی از بیوفائی اهل كوفه به عرض رسانید.

اما چون نامه امام حسین علیه السلام به منذر بن جارود رسید بترسید كه مبادا این مكاتبت از مكیدتهای عبیدالله بن زیاد باشد و همی خواند اندیشه‌های مردم را باز داند و هر كس را به كیفر عمل خود رساند و دختر منذر كه بحریه نام داشت نیز در حبالة نكاح عبیدالله بود، لاجرم منذر آن مكتوب را با رسول آن حضرت به نزد ابن زیاد آورد و چون ابن زیاد آن مكتوب را قرائت كرد امر كرد كه رسول آن حضرت را گردن زدند و بعضی گفته‌اند كه به دار كشید. و این رسول همان ابورزین سلیمان مولای آن حضرت بوده كه جلالت شأنش بسیار بلكه شیخ ما در كتاب لؤلؤ و مرجان به مراتب عدیده رتبه او را از هانی بن عروه مقدم گرفته و چون ابن زیاد از قتل او بپرداخت بالای منبر رفت و مردم بصره را به تهدید و تهویل تنبیهی بلیغ نمود و برادرش عثمان بن زیاد را جای خود گذاشت و خود به جانب كوفه شتافت. و بالجمله مردم بصره وقتی تجهیز لشكر كردند كه در كربلا به نصرت امام حسین علیه السلام حاضر شوند ایشان را آگهی رسید كه آن حضرت را شهید كردند. لاجرم بار بگشودند و به مصیبت و سوگواری بنشستند.

برگرفته از کتاب منتهی الامال، تألیف حاج شیخ عباس قمی




طبقه بندی: تاریخی،  شهادت،  دینی،  بصیرت، 
برچسب ها: نامه های امام حسین (ع) به کوفیان، قبل از عاشورا،
ارسال توسط سرباز گمنام
آرشیو مطالب
نظر سنجی
میزان رضایت شماازاین وبلاگ






صفحات جانبی
دوستان
پیوند های روزانه
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic