تبلیغات
.:رهپویان علی:. - چزابه
.: رهپویان علی :. علی یـــــــــــار
مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 15 اسفند 1392

بیایید چزابه تا بهشت را قبل از مردن ببینید
در مسیر جاده‌ای كه از مرز به بستان كشیده شده است منطقه‌ای شهید پرور به نام چزابه؛ این منطقه در شمال غربی بستان است.
چزابه نامی است كه فراموش نمی‌شود؛ ساكت و آرام. وقتی نام چزابه را می‌شنوی ناخودآگاه زیر لب می‌گویی: طریق القدس و فتح‌المبین و روی زمین می‌نشینی و با انگشت می‌نویسی«اسفند ۱۳۶۰» اوج ناكامی دشمن برای جلوگیری از انجام عملیات فتح‌المبین بود.
در اینجا حس می‌كنی تا خدا فاصله‌ای نداری؛ اینجا مقتل اسماعیلیان است. شب‌ها چزابه زانوی غم بغل می‌گیرد. به چزابه كه می‌رسی دوست داری زیارت عاشورا بخوانی و گریه كنی. اینجا دوست داری سرت را روی زانوی خاك بگذاری و هق هق گریه‌ات را در فضا رها كنی. وقتی كه توی آب هور نگاه كردم خودم را پیدا كردم، اما نشناختم؛ خیلی عوض شده بودم. مهم نیست، این مهم است كه خودم را پیدا كرده‌ام، خرابه را می‌شود ساخت؛ ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است.
شهدا ! من امروز با شما تولدم را جشن می‌گیرم. دلم می‌خواهد داد بزنم و گریه كنم. سال‌ها بود از قطار غفلت پیاده نمی‌شدم، همه چیز را مال خودم می‌دانستم و می‌خواستم، ولی حالا نه. هر چه را برای خود می‌پسندم برای دیگران هم می‌پسندم و هر چه برای خودم نمی‌پسندم برای دیگران نیز نمی‌پسندم.
من هر چه دارم با همه قسمت می‌كنم به جز شهدا را. شهدا مال من و هر چه دارم غیر از شهدا مال دیگران. من دلم را وقف شهدا می‌كنم و از شهدا می‌خواهم این موقوفه را تعمیر كنند و بازسازی نمایند.
به زحمت آب دهانم را قورت می‌دهم و به آرامی چشم‌هایم را می‌بندم و با تمام وجود نفس عمیقی می‌كشم و چشم‌هایم را باز می‌كنم و داد می‌زنم: سلام خدا، من آمدم. دیدی بالاخره نشانی‌ات را پیدا كردم. من نشانی‌ات را از توی جیب شهدا برداشتم. این‌قدر با شهدا دوست شدم كه اجازه دادند بدون اجازه هم دست توی جیبشان بكنم.
نفس‌های چزابه بوی گاز خردل می‌دهد. چشم‌هایم ورم كرده و قرمز شده است.
چزابه یعنی به مدت طولانی توی آب بودن و بی حركت ماندن. چزابه یعنی هول و هراس و اضطراب، وحشت و نگرانی. چزابه یعنی نبرد بدون خاكریز و بدون سنگر و سرپناه. چزابه یعنی بارش مرگ از زمین و هوا، یعنی گیركردن در وسط آتش. چزابه یعنی ...
ای كاش چزابه حرف می‌زد و من نوشته‌هایم را تكمیل می‌كردم. ای كاش گریه مجال نوشتن می‌داد. اینجا می‌شود كربلا را نقاشی كرد. حنجره پاره اصغر را كشید و ناله رباب را شنید. اینجا می‌شود شناسنامه ابلیس را لغو و باطل كرد.
تصمیم گرفتم‌ام چراغ تكلیفم را روشن كنم. اینجا بهترین جایی است كه می‌شود هوای نفس را زیر پا گذاشت. اینجا آسمان همیشه آبی است. خودم را ورق می‌زنم و گذشته‌هایم را مرور می‌كنم؛ اما چیزی برای گفتن ندارم. كار مثبتی نكرده‌ام كه سرم را بلند كنم و به چهره شهدا نگاه كنم، دلم می‌گیرد و سرم را پایین می‌اندازم ولی زمین هم مرا شرمنده می‌كند. حس می‌كنم هنوز خون شهدا روی زمین مانده است. گاهی اوقات فكر می‌كنم برای چه شهدا مرا دعوت كرده‌اند من كه برایشان كاری نكرده‌ام.
چزابه هزار كربلا زخم دارد؛ چزابه بهترین دلیل برای اثبات وجود خداست.
اگر خدا نبود شیعه هم صاحب نداشت. من اعتقاد دارم آنها كه شیعه نیستند نسبتشان به خدا نمی‌رسد و از قبیله نور و باران نیستند؛ آنها كه شیعه نیستند اصلا نیستند و من معتقدم كه شیعه ریشه در آسمان دارد.
من تصمیم گرفته‌ام آن قدر در چزابه بمانم تا خدا را پیدا كنم و با هم به شهر برگردیم. من دوست دارم مردم هم خدا را ببینند و اگر وقت كردند به چزابه بیایند و اگر وقت كردند بهشت را قبل از مردن ببینند.
چزابه یعنی بهشت.




طبقه بندی: بصیرت،  دینی،  شهادت،  تاریخی،  فرهنگی،  سیاسی، 
برچسب ها: بیایید چزابه تا بهشت را قبل از مردن ببینید، چزابه، معرفی جبهه های جنوب، معرفی مناطق عملیاتی، مناطق عملیاتی شمالغرب کشورسنندج، دالانی، دزلی،
ارسال توسط سرباز گمنام
آرشیو مطالب
نظر سنجی
میزان رضایت شماازاین وبلاگ






صفحات جانبی
دوستان
پیوند های روزانه