تبلیغات
.:رهپویان علی:. - مسجدجامع خرمشهر
.: رهپویان علی :. علی یـــــــــــار
مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 14 اسفند 1392

پایتخت پایداری
«بجنگید، ما داریم می‌آییم» این صدای رادیو عراق در حمایت از انفجارهای خلق عرب در خرمشهر بود. این منافقان ضد انقلاب از عراق اسلحه و مهمات قاچاق وارد خرمشهر می‌كردند تا زمینه‌های جنگ را آماده كنند.
همان روزها كم‌كم تانك و توپ و نیروهای عراقی در مرز استقرار می‌یافتند. هر لحظه خاكریزهای عراق بالا می‌رفت و همزمان با آن هواپیماهای عراقی روی سر خرمشهر می‌چرخیدند و عكس می‌گرفتند و موقعیت كلی شهر را شناسایی می‌كردند.
مردم عادی و حتی نظامی‌ها هم فكر می‌كردند هواپیماهای خودی و ایرانی است. رخنه خائنینی چون بنی‌صدر این بلا را بر سر ما آورد.
صدام و دولتمردانش فكر می‌كردند مردم خوزستان هم مثل بقیه عرب‌ها هستند. به آنها مژده خودمختاری و به رسمیت شناخته شدن می‌دادند. ۳۱ شهریور ۵۹ عراق برای آزادی و خودمختاری خوزستان و منطقه جنوبی، هواپیماها و تانك‌ها و نفربرهایش را برای تخریب خرمشهر فرستاد.
روز نهم مهر ۱۳۵۹ حدود دویست تانك به خرمشهر یورش آوردند. تعداد معدودی از مردم مظلومانه و با كم‌ترین امكانات دفاع كردند و در همان روز آنها را هفت كیلومتر
عقب راندند. آن روز چند عراقی‌ هم دستگیر شدند كه با ترس و لرز می‌گفتند: «انا مسلم! انا مسلم!»
«بجنگید، ما داریم می‌آییم» این قول مساعدت و كمك به كسانی بود كه حتی بدون امكانات اولیه در مقابل دشمن ایستاده بودند. آنها نمی‌توانستند ببینند كه خرمشهر سقوط می‌كند. مظلومانه به مقابله برخاستند و طی ۴۵ روز مقاومت شجاعانه بسیاری از طرح‌های دشمن را به شكست كشاندند.
بچه‌ها داشتند مسجد جامع خرمشهر، سنگر عظیم امیدشان را از دست می‌دادند. روز عید قربان هم مسجد خرمشهر مورد هدف دشمن بود.
چهارم آبان روز سقوط خرمشهر بود. در این روز صدامیان كنار مسجد جامع عكس یادگاری می‌گرفتند. خرمشهر این خطه آفرینش با خون افرادش شسته شد و به دست ناكسان افتاد.
خرمشهر سقوط كرد و تن ایران زخمی شد.
امام حسین علیه السلام اذن دخول دادند. عملیات بیت‌المقدس شكل گرفت. كاروان حق به راه افتادند. جان‌های شیفته و شجاع برای زیارت ضریح آزادی می‌رفتند.
صدامیان از بوی لاشه‌های سربازانشان ترس را استشمام می‌كردند. خرمشهر پایگاه اصلی پیروزی بود. آنها نمی‌خواستند این كلید پیروزی را از دست بدهند. ابهت غرب و شرق توی خرمشهر مستقر بود. نمی‌خواستند حداقل آبروی سیاسی‌شان از بین برود. بیش از یك سال بود كه تمام امكانات و واحدهای تحت امر را جمع‌آوری كردند و فواره آتش بر سر رزمندگان اسلام باریدن گرفت.
یكی از فرماندهان به شهید صیاد شیرازی گفته بود: «جناب سرهنگ! نیروهای من دیگر با تفنگ هم نمی‌توانند بجنگند. حتی فرصت نمی‌كنند لحظه‌ای سلاحشان را تمیز كنند، آن قدر كه آتش دشمن سنگین است.» و صیاد دستور داد: «عملیات را ادامه دهید.»
میان برخی فرماندهان زمزمه می‌شد كه «عملیات متوقف شود.» شهید حسن باقری وقتی این مطلب را شنید، یك دفعه قرمز شد و با عصبانیت داد زد: «خجالت نمی‌كشید؟ بیست روزه كه به مردم قول دادیم خرمشهر آزاد می‌شود. ما تا آزادی خرمشهر اینجاییم.» نیروهای عراق می‌خواستند به هر قمیتی كه شده حلقه محاصره را بشكنند. به شدت آتش می‌بارید، اما نور از نردبان آتش بالا رفت و شیطان‌پرستان را به زانو درآورد و به فرموده امام (ره): «دست قدرت حق از آستین فرزندان اسلام بیرون آمد و كشور بقیه‌الله‌الاعظم (ارواحنا لمقدمه الفداه) را از چنگ گرگان آدمخوار كه آلت‌هایی در دست ابرقدرتان خصوصا آمریكای جهان‌خوارند، بیرون آورد و ندای الله‌اكبر را در خرمشهر عزیز طنین‌انداز كرد و پرچم لا‌اله‌الا‌الله را بر فراز آن شهر خرم كه با دست پلید جنایتكاران غرب به خون كشیده شد و خونین‌شهر نام گرفت، به اهتزاز درآوردند... آنان فوق تشكر امثال من هستند... مبارك باد و هزاران بار مبارك باد...»
زائران كربلا در سوم خرداد ۶۱ از دروازه‌های غربی خرمشهر، شهر را به بوسه آزادی نوازش كردند و نیروهای دشمن را منهدم نموده و بسیاری از آنها را به اسارت درآوردند. احمد زیدان هم فرمانده نیروهای عراق در خرمشهر روی مین رفت و در آتش سوخت. خرمشهر كه پس از ۴۵ روز مقاومت در برابر دشمن سقوط كرده بود، بعد از ۵۷۵ روز اشغال، در ظرف ۴۸ ساعت آزاد و به طور كامل از لوث وجود اشغالگران پاك‌سازی شد. زائران كربلا در اولین اقدام خود پس از آزادسازی شهر به زیارت مسجد جامع رفتند و نماز شكر را در آنجا خواندند.
دو ساعت از ظهر گذشته بود كه جمله «خرمشهر، شهر خون آزاد شد» شهرهای كشور را غرق در شادی و سرور كرد.
خرمشهر برای همیشه تاریخ به خود می‌بالد؛ چرا كه مقاومت و پیروزی را بر پشت خود لمس كرده است. خرمشهر پایتخت جنگ و پیروزی، مدرسه عشق با نیمكت سنگرها، خواهش گمشده مدینه فاضله را به بلندای تاریخ فریاد زد و آشكار ساخت و همچون مكه كه سرزمین وحی بود، میزبان فتح شد و سرزمین وعده الهی گشت.
«انا فتحنا لك فتحاً مبینا... و ینصرك الله نصراً عزیزاً» (فتح/۱و۳)




برچسب ها: مسجد جامع خرمشهر، پایتخت پایداری، معرفی جبهه های جنوب، معرفی مناطق عملیاتی، مناطق عملیاتی شمالغرب کشورسنندج، دالانی، دزلی،
ارسال توسط سرباز گمنام
آرشیو مطالب
نظر سنجی
میزان رضایت شماازاین وبلاگ






صفحات جانبی
دوستان
پیوند های روزانه