.: رهپویان علی :. علی یـــــــــــار
مرتبه
تاریخ : دوشنبه 25 آذر 1392

 ورود من به ساواك با پذیرایی چك و لگد ، دست بند قپانی و بطری نوشابه همراه بود و در همان لحظات اول سر و صورتم خونین گشت و به خوبی دریافتم كه معنی شكنجه، چیزی فراتر از این نوع رفتارهای خشن وحیوانی است و این حركات جزء اقتضاء ذاتی مأمورین ساواك می‌باشد.
چهره وحشتناك یكی از ساواكی‌ها به نام «نادری» كه وقتی دریچه سلول مرا باز می‌كرد، به یاد شمر ذی الجوشن می‌افتادم، هنوز از خاطره من پس از گذشت سالیان دراز ، پاك نشده است.
آرام آرام افراد بیشتری از اقشار مختلف مردم را دستگیر و به زندان می‌آوردند، از جمله یكی از دانشجویان دانشكده ادبیات كه دستش تیر خورده بود.
پس از مدتی زندانی بودن در ساواك، به دلیل فراوانی شمار زندانیان، تعدادی از آنها از جمله مرا به زندان پادگان تبریز منتقل كردند.
در آنجا با یك سرباز زندانی برخورد كردم كه منتظر اعدام بود. او «احمد احمدی» نام داشت و اصالتا اهل قم و ساكن حوالی میدان خراسان تهران بود. آنگونه كه خود می‌گفت از دستور مافوق خود برای تیراندازی به سوی مردم در تظاهرات 29 بهمن تبریز خودداری كرده و در عوض به سوی فرماندهان خود تیراندازی نموده بود. او را در سلولی انفرادی و با هوای سرد نگهداری می‌كردند. ما را در یك سلول نسبتا عمومی، در كنار سلول وی جای داده بودند و برای رفتن به دستشویی می‌توانستیم او را دیده و سخنان مختصرش را بشنویم. بعدها كه از زندان آزاد شدم متوجه شدم كه آن دلیر مرد به دست جلادان رژیم شاهنشاهی اعدام شده است.
 


طبقه بندی: بصیرت،  دینی،  شهادت،  تاریخی،  فرهنگی،  سیاسی، 
برچسب ها: سربازی که به مافوقش شلیک کرد،
ارسال توسط سرباز گمنام
آرشیو مطالب
نظر سنجی
میزان رضایت شماازاین وبلاگ






صفحات جانبی
دوستان
پیوند های روزانه
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو